این متن در تاریخ نزدیک به حادثه طوفان هرمز نوشته شده و روایتگر واقعیات زندگی مردم سورو و صیادان آن منطقه است.
زندگی روزمره مردم سورو
سورو در سال ۱۳۶۰ حدود ۵ تا ۶ هزار نفر جمعیت داشت. تنها ۳۰٪ آنها کارمند ادارهها و سازمانهای دولتی بودند و ۷۰٪ باقی ناخدا، صیاد و ملوانان بودند.
کار ملوانان از ساعت پنج و نیم صبح آغاز میشد و تا حدود ساعت نه شب ادامه داشت. صبحها پس از بیدار شدن، ابتدا نماز خود را در مسجد به جای میآوردند و سپس به سمت دریا میرفتند.
لوازم ضروری صبحانه، آب آشامیدنی، روغن موتور و گازوئیل آماده میشد و صیادان سوار بر قایقهای کوچک چوبی به نام «حوری» یا «منشووه» میشدند تا به کشتی مادر، همان موتور لنج، منتقل شوند. پس از انتقال لوازم، موتور کشتی روشن میشد و پس از گرم شدن، لنگر به قایق کوچک متصل میگردید و لنج به سوی محل صید حرکت میکرد.
یک روز در دریای سورو
روز صیادان با آماده کردن تور آغاز میشد. تورها در آب انداخته میشدند، صبحانه صرف میشد، و سپس مدتی استراحت یا گفتوگو و تعریف داستانهای روزمره پیش میآمد. پس از دو ساعت، آماده بالا کشیدن تور میشدند. تور سنگین را با بازوهای خود از آب بیرون میکشیدند و میگوها را از ماهیها جدا میکردند.
اگر قایقهای خریداریکننده به محل میآمدند، میگوها تحویل داده میشد؛ در غیر این صورت، در گوشهای انبار میکردند تا در دفعات بعد. این روند، روزمره و همیشگی ملوانان و صیادان بود و مخارج خانوادههایشان را تأمین میکرد.

آغاز طوفان
یک روز مانند روزهای دیگر، صیادان قایق کوچک خود را به سوی کشتی بزرگ هدایت کردند و پس از سوار شدن بر کشتی مادر، موتور را روشن کردند تا به صید میگو بروند. کار روزانه خود را با نام خدا آغاز کردند، اما غافل از این بودند که مرگ در کمینشان است.
آنها به محل «دارسرخ» جزیره هرمز رسیدند و تور را در آب انداختند. اولین تور حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ من میگو برداشت، اما کمکم ابرهای سیاه در آسمان جمع شدند. باران و تگرگ آغاز شد و موجی عظیم همراه با گردباد به لنجها هجوم آورد. صیادان مرگ و خطر را در کنار خود احساس کردند و هرکس به یاد خانواده و عزیزان خود افتاد.
شدت طوفان
طوفان سهمگین بیش از ۴۰ موتور لنج کوچک و بزرگ را به کام خود کشید. دوبهای بزرگ که در خشکی مستقر بود به آب انداخته شد و سقف بسیاری از خانهها در ساحل هرمز تخریب گردید.
چند نفر نوجوان و جوان از طوفان نجات یافتند، اما بسیاری خانواده و همکاران خود را از دست دادند. این حادثه در ۲۵ مهر ۱۳۶۰، محل دارسرخ جزیره هرمز رخ داد.
جمعآوری اجساد و عزاداری
روز بعد، اجساد جمعآوری و به قبرستان قلاتو بندرعباس منتقل شد. شب آن روز، مردم سورو در عزای شهدای خود بودند؛ خانهها پر از جمعیت و تلفنها مملو از مراجعه مردم برای پیگیری خبرها بود.
صبح روز بعد، امام مسجد اطلاع داد که همه برای خاکسپاری شهدا به دبستان دانشمند مراجعه کنند. وانتهای حامل اجساد به قلاتو روانه شدند و جمعیت سورو از زن و مرد، کودک و نوجوان در محل حاضر بودند. میتها غسل داده شده و دفن شدند.
تعداد شهدای سورو در این روز به ۱۸ تن رسید:
- ۱۴ شهید سورویی
- ۱ شهید بنگلادشی
- ۳ شهید دیگر روز بعد دفن شدند
شهدای مفقود و نامعلوم
- محمد یکبار
- پسرش حسام یکبار
- منوچهر نسب بندری
- یوسف ناخدایی سوروئی
شهدای دفنشده
- محمد ناخدایی معروف به چوک گپ پدر حاج عبدالله ناخدایی معروف به دلاخانی
- حاج عبدالرحمن عبدالهی پدر محمد عبدالهی برادر زن دلاخانی
- محمد عبدالهی برادر حاج عبدالرحمن عبدالهی معروف به محمدصالح یا محمدتلاو
- ابراهیم عبدالهی برادر حاج عبدالرحمن عبدالهی و برادر محمد عبدالهی معروف به بریمک
- فریدون پوردریائی پسر حسن شاه و پدر محمدنور پوردریائی کارمند اداره کار و امور اجتماعی
- حسن پوردریائی پدر فریدون پوردریائی و پدربزرگ محمدنور پوردریائی معروف به حسن شاه
- صالح یحیایی معروف به صالح سکین یا صالح سیبیل برادر زهرا سیکین پدر نادر یحیایی
- نادر یحیایی پسر صالح یحیایی
- عیسی یحیایی معروف به عیسی سکین یا عیسی فارسی برادر صالح و زهرا سکین و عموی نادر
- ابراهیم محمدیپور معروف به بریم کذاب پدربزرگ احمد خودسوز یعنی پدر مادر احمد
- احمد یزدانپناه شوهر گذشته محفوظه برادر عبدالله اسماعیلی (دِلُن)
- عبدالله برادری پسر مرحوم محمد برادری داماد محمد صالح آبتین برادر داوود برادری یا پسر زن یکبار
- تیمور خورابه پسر علی خورابه معروف به علی خشو (مرحوم کلاس اول دبستان بود)
- خورشید خونجام پسر محمدشریف حونجام معروف به محمدشریف خوصی
این حادثه در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۶۰، مصادف با عید غدیر خم، ۱۸ ذیحجه ۱۴۰۱ قمری و ۱۷ اکتبر ۱۹۸۱ میلادی رخ داد.


روحشون شاد و یادشون گرامی