فرود نخستین هواپیما در سورو و گروهبان شفی‌محمد (گچکی)

اشتراک

حدود سال ۱۹۵۰ میلادی (نزدیک به ۷۱ سال پیش)، در حالی که بچه‌های سورو کنار دریا مشغول بازی بودند، ناگهان سه هواپیما در غرب سورو ظاهر شدند. هواپیماها کمی بالاتر از بادگیرها پرواز می‌کردند. از آن‌جا که کودکان برای نخستین بار هواپیما می‌دیدند، با هیجان شروع به دویدن کردند و مسیر پرواز آن‌ها را که به سمت شمال سورو می‌رفتند، دنبال کردند.

در شمال سورو، پشت مدرسهٔ «دانشمند»، دشتی وسیع با خاکی نرم (بازِ پلغی) قرار داشت که هر سه هواپیما همان‌جا را برای فرود انتخاب کردند. هر هواپیما دو سرنشین داشت و همهٔ آن‌ها سوئدی بودند. گفته می‌شد که برای سوخت‌گیری مجبور به فرود شده بودند.

گروهبان شفی‌محمد که صدای هواپیماها را شنیده بود، به‌همراه یکی از سربازانش از پاسگاه به محل فرود آمد و مانع پرواز هواپیماها شد. او با لهجهٔ خاص خودش می‌گفت:
«م طیاره گرم، ادمش هم گرم، پاسگاه برم!»

شفی‌محمد اهل منطقهٔ بلوچستان بود، اما سال‌ها در سورو خدمت می‌کرد و همان‌جا تشکیل خانواده داده بود. مردی قدبلند با سبیلی بلند، بسیار جدی و سخت‌گیر بود و گاهی سوار بر اسب، اطراف شهر گشت می‌زد.

مردم محل که اخلاق سخت‌گیرانهٔ شفی‌محمد را می‌شناختند و می‌دانستند تا برای سرنشینان هواپیما پرونده‌ای تشکیل ندهد، دست‌بردار نیست، نقشه‌ای کشیدند. چند نفر از بچه‌های محل از جمع جدا شدند، از پشت کوچه‌ها دور زدند و دوباره برگشتند و به شفی‌محمد گفتند:
«برو کنار دریا، لنج‌ها دارن جنس پیاده می‌کنن.»

شفی‌محمد با شنیدن این خبر، فوراً سوار بر اسب به سمت دریا رفت. در همین فاصله، مردم، سربازی را که در محل مانده بود قانع کردند که مانع پرواز هواپیماها نشود. به او گفتند این افراد برای دولت ایران و ژاندارمری کار می‌کنند و اگر از شما شکایت کنند، برایتان گران تمام می‌شود. سرباز با شنیدن این حرف‌ها نرم شد و خلبان‌های سوئدی توانستند هواپیماها را به پرواز درآورند.

شفی‌محمد که دست‌خالی از کنار دریا برگشته بود، با دیدن هواپیماها در آسمان عصبانی شد و رو به سرباز گفت:
«گلنگدن بکش، بزن تو بالش!»

اما هواپیماها آن‌قدر دور شده بودند که دیگر در تیررس تفنگ برنوِ شفی‌محمد و سربازش نبودند.

برای مردم سورو، این ماجرا—فرود نخستین هواپیماها و فرار آن‌ها از دست گروهبان شفی‌محمد—سال‌ها به‌عنوان روایتی شنیدنی و خاطره‌انگیز نقل می‌شد.

اطلاعات تکمیلی:
«مقارن با زمستان سال ۱۲۹۱، ژاندارمری دولتی ایران ۲۱ افسر سوئدی و حدود ۳۰۰۰ افسر، درجه‌دار و نیروی ایرانی در اختیار داشت.»

تصویر تزئینی است

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه