غرق شدگان دریا

اشتراک

آه! چه بسیار ملاحان و ناخدایانی که شادمان و مسرور، بر عرشهٔ لنج‌ها سوار شدند و به سوی مسافت‌های دوردست رهسپار گشتند، اما ناگهان در افق‌های ظلمانی ناپدید شدند. چه بسیار مردمانی که با سرنوشتی سخت و غم‌انگیز، در روزی تار و در میانهٔ اقیانوس، به قعر دریای عمیق فرو رفتند و برای همیشه نابود گشتند.

چه بسیار ناخدایان و ملاحانی که جان باختند؛ کولاک دریا تمام صفحات زندگی‌شان را در هم پیچید و در یک دم بر روی امواج پراکنده ساخت. هیچ‌کس نخواهد دانست که سرانجام آنان در آن غرقاب به کجا انجامید. هر موج، در گذر خود، غنیمتی برمی‌داشت: یکی لنجشان را ربود و دیگری ناخدا را.

ای سرهای بیچاره و نابودشده! شما که در فضای تیره و تار می‌غلتیدید و پیشانی‌های بی‌جان‌تان با خشونت به صخره‌ها و لنج‌های شکسته می‌خورد و مجروح می‌شد، کسی نمی‌داند پایان کارتان به کجا خواهد انجامید. آه! چه بسیار پدران و مادران سالخورده‌ای که جان دادند، بی‌آنکه بیش از یک آرزو داشته باشند؛ آنان که بر ساحل شنی، چشم‌انتظار کسانی ماندند که هرگز بازنگشتند.

می‌پرسیدند: پسران ما به کجا رفتند؟ اکنون کجا هستند؟ زنده‌اند یا مرده؟ یا ما را ترک گفتند و به سوی ساحلی حاصلخیز کوچ کردند؟ و سرانجام، یادگار شما در سینهٔ خاک مدفون شد.

جسدتان در آب گم شد و نامتان از حافظه‌ها محو گشت. روزگار جفاکار، که بر هر سایه‌ای، سایه‌ای سیاه‌تر می‌افکند، بر دریای ظلمانی نیز پرده‌ای از فراموشی کشید. به‌زودی سایهٔ شما از دیدگان همگان ناپدید شد. آیا کسانتان، برای آنکه اندیشهٔ خویش را از غم برهانند و خود را به کاری مشغول سازند، به کار قایق و ماهیگیری بازنگشتند؟

در این روزها و شب‌هایی که طوفان و رگبار حکم‌فرماست، تنها بیوه‌زنان شمایند که با چهره‌هایی خسته و ناتوان، در انتظارتان فرسوده شده‌اند. آنان خاکستر اجاقشان را به هم می‌زنند، خاطرات قلبی خویش را مرور می‌کنند و از شما با اندوه سخن می‌گویند. اما آن‌گاه که از این جهان رخت برمی‌بندند و خاک گور پلکانی بر آنان فرو می‌پوشد، دیگر کسی نام شما را به یاد نمی‌آورد.

حتی آن سنگ ناچیز در گورستان تنگ، که انعکاس صداها را در خود نگاه می‌دارد، و آن بید مجنون که در فصل خزان برگ‌ریزان می‌کند، و آواز ساده و یکنواخت گدایی که در گوشهٔ پل کهنه‌ای می‌خواند، همگی شما را فراموش می‌کنند و هیچ نشانی از شما به جا نمی‌ماند.

کجایند آن ملاحانی که در شب‌های تاریک به گرداب نیستی فرو رفتند و ناپدید شدند؟ ای امواج! چه حوادث شومی که در دل دریای ظلمانی رخ داده و شما شاهد آن بوده‌اید! ای امواج عمیق، که از دیدن مادرانی زانو‌زده در دعا و نیایش، به هراس آمده‌اید! شما هستید که این وقایع شوم را در هجوم به ساحل، با خود روایت می‌کنید؛ و همین خاطره‌هاست که آن صداهای نومیدانه را، در دل شب، با خود به سوی ما می‌آورید.

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه