لیله القدر، آسمانی که در سورو باز شد

اشتراک

روایتی فولکلور از لیله‌القدر در حاشیه خلیج فارس

در محله‌ی سورو قدیم، شب قدر فقط یک شب مذهبی نبود؛
شبی بود که «آسمان می‌توانست باز شود».

پیرهای محل هنوز هم با صدایی آهسته از شبی حرف می‌زنند که نباید درباره‌اش بلند صحبت کرد. شبی که بعضی‌ها می‌گفتند نورهایی در آسمان دیده شده، نوری نه شبیه ماه، نه شبیه برق، بلکه نوری که «دروازه‌وار» ظاهر می‌شد؛ انگار آسمان شکافته می‌شد و چیزی از آن عبور می‌کرد.

در یکی از قدیمی‌ترین روایت‌های سورو، مردی به همراه دختر خردسالش نیمه‌شب برای سر زدن به تورهای ماهیگیری به ساحل می‌رود. کنار دریا، ناگهان نورهایی خیره‌کننده آسمان را روشن می‌کند. مرد وحشت‌زده دستش را روی چشم‌های دختر می‌گذارد؛ می‌گوید این چیزها را نباید دید. اما دختر از لای انگشتان پدر به آسمان نگاه می‌کند. می‌گویند آن شب، وقتی به خانه برمی‌گردند، مرد از ترس یا شوک جان می‌دهد و فقط دخترک می‌ماند که بعدها «باز شدن آسمان» را برای دیگران تعریف می‌کند.

در سورو می‌گفتند:

«این چیزها را هر کسی نمی‌بیند.
شاید فقط مجنون‌ها، یا آن‌هایی که دل‌شان هنوز صاف است.»

در این روایت‌ها، دیدن همیشه خطر دارد.


لیله‌القدر در فولکلور، نه در کتاب‌ها

آنچه در سورو نقل می‌شد، ربطی به روایت‌های رسمی دینی نداشت. لیله‌القدر در این‌جا یک زمان مرزی بود؛ شبی که فاصله‌ی میان دنیاها کم می‌شود. ساحل دریا هم خودش یک مرز است: نه خشکی، نه آب. در فولکلور جنوب، چنین جاهایی همیشه محل عبور موجودات نادیدنی‌اند.

برای همین است که این روایت‌ها از سورو فراتر می‌روند.


نورهایی که فقط بعضی‌ها می‌بینند

در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، فولکلورهای مشابهی وجود دارد. در عربستان، کویت و بحرین از پدیده‌ای به نام ابوفانوس حرف می‌زنند: نوری شناور که شب‌ها در بیابان یا نزدیک ساحل ظاهر می‌شود. می‌گویند اگر دنبالش بروی، گم می‌شوی؛ یا بدتر، دیگر برنمی‌گردی.

در سواحل عمان و یمن، صیادان از «چراغ‌های دریا» حرف می‌زنند؛ نورهایی که از دل آب بالا می‌آیند و اگر کسی زیاد به آن‌ها خیره شود، عقلش را از دست می‌دهد.

در همه‌ی این روایت‌ها یک نکته مشترک است:
این نورها برای همه نیستند.


آسمانی که باز می‌شود

مردم قدیم نمی‌گفتند «چیزی نورانی دیدیم».
می‌گفتند: آسمان باز شد.

این زبانِ اسطوره است؛ زبانی که پدیده‌های ناشناخته را با تصویر توضیح می‌دهد. شاید نور یک شهاب‌سنگ بوده، شاید پدیده‌ای جوی، شاید درخشش دریا. اما در حافظه‌ی جمعی سورو، این‌ها به شکل «دروازه‌ی آسمان» ثبت شده‌اند.

فولکلور قرار نیست توضیح علمی بدهد؛
کارش این است که ترس، شگفتی و خاطره را نگه دارد.


یادگار سورو قدیم

امروز که ساحل عوض شده و شب‌ها پر از نور مصنوعی است، دیگر کسی از باز شدن آسمان حرف نمی‌زند. اما این روایت‌ها، مثل تورهای کهنه‌ی ماهیگیری، هنوز در حافظه‌ی محله مانده‌اند.

سورو قدیم فقط یک محله نبود؛
جایی بود که آسمانش هنوز می‌توانست در شب‌های خاص، باز شود.

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه