پدر فرهنگ سورو؛ روایتی از یک اسطوره انسانیت

اشتراک

در آسمان فرهنگ و انسانیت هرمزگان، ستاره‌ای فروزان به نام حاج محمد دانشمند، ملقب به «پدر فرهنگ سورو»، می‌درخشد. مردی که در سال ۱۲۸۶ هجری شمسی در منطقه سورو چشم به جهان گشود و فرزند حاج علی و آمنه بود. او در سال ۱۳۵۴، در سن ۶۸ سالگی، دار فانی را وداع گفت، اما نام نیکش تا ابد در تاریخ این دیار ماندگار شد.

حاج محمد دانشمند، بزرگ‌مردی خودساخته و خیراندیش بود که در دوران تاریکی و محرومیت، همچون خورشیدی تابان بر منطقه خود می‌درخشید. او بی‌اعتنا به مادیات و با عزمی راسخ، سرمایه و توان خود را بی‌دریغ در خدمت مردم زادگاهش قرار داد تا اعمال انسان‌دوستانه‌اش همچون الماسی درخشان بر تارک حیات اجتماعی این سامان بدرخشد.

بنیان‌گذار تمدن نوین با قلم و گچ

او که بنیان‌گذار آموزش و پرورش نوین در هرمزگان شناخته می‌شود، در سال ۱۳۲۲ نقطه عطفی در تاریخ منطقه خلق کرد. او منزل مسکونی خود را به مدرسه‌ای شش‌کلاسه برای پسران اختصاص داد و گامی بلند در راه ریشه‌کن کردن بی‌سوادی برداشت. اما این آغاز ماجرا بود. برای بنای این عمارت علم، با رنج و مشقت، سنگ گچ را به وسیله چهارپا از بندر خمیر، خشت و گل را از باغ منیر تهیه کرد و سنگ‌فرش‌ها را با جهاز بادی از هرموز به سورو حمل نمود.

سپس دبستانی برای دختران تأسیس کرد تا فرزندان دیارش، چه پسر و چه دختر، از جهل و خرافات رها شوند و علم حساب و هندسه، تاریخ و جغرافیا، فیزیک و کیمیا بیاموزند. او با تأمین حقوق معلمان و به‌کارگیری اساتید فاضل، چون افروزه اصفهانی، و سپس موسی مؤذن و احمد نورانی، چراغ دانش را روشن نگاه داشت.

خدمات ایشان به آموزش تنها به ساخت مدرسه محدود نمی‌شد. او کارگاه نساجی در مدارس ایجاد کرد و با وارد کردن دستگاه از یزد و به کارگیری استاد عباس باشی، به دانش‌آموزان هنر و حرفه آموخت. هر چه بافته می‌شد، لباسی برای نیازمندان دوخته می‌شد و پاپوش و لوازم تحصیلی به دست یتیمان می‌رسید. تأمین لباس فرم، تغذیه رایگان و خدمات بهداشتی برای محصلین، نشان از نگاهی جامع و انسانی داشت.

فراتر از آموزش؛ آب، ارتباط و زندگی

حاج محمد دانشمند، مردی بود که به عمق معنای «آب مایه حیات است» پی برده بود. او دیدن رنج اهل محله را که برای تهیه آب از نایبند با پای پیاده می‌رفتند، تاب نیاورد. با هزینه شخصی، خط لوله آب را کشید تا مردم از این رنج و عذاب و بیماری مهلک «نارو» (پیوک) که جان بسیاری را می‌گرفت، رها شوند. با آمدن آب تصفیه‌شده، آن مرض کور و گورش گم شد.

او برای اولین‌بار دو دستگاه اتومبیل کمپرسی به منطقه وارد کرد و خط تلفن را از مرکز شهر تا مدرسه برقرار نمود تا مردمش از هر خبر و حادثه آگاه شوند. او نه تنها مدرسه ساخت، بلکه زیرساخت‌های یک جامعه نوین را پایه‌ریزی کرد.

جاودانگی یک اسطوره

حاج محمد دانشمند، دلسوزتر از پدر و مادر، فرزندان شهرش را دوست داشت. فارغ‌التحصیلان مدرسه‌اش را شمارش می‌کرد و در ادارات دولتی برایشان کار فراهم می‌نمود. تمامی خدماتش برای رضای خدا بود و بی‌تظاهر و با روحیه‌ای آزادمنشانه، الگویی بی‌نظیر از انسان‌دوستی و خدمت به جامعه ارائه کرد. لقب «پدر» را از سوی مردم گرفت، زیرا با علم و دانش، بی‌سوادی را در بدر کرد و چهره‌ای ماندگار شد.

نام و یاد این ستاره فروزان در تاریخ هرمزگان و دل مردمانش جاودانه خواهد ماند.


سروده «دانشمند می‌بایست از نو شناخت»

تقدیم به مردم قدرشناس شهر سورو
شاعر: عبدالعزیز حاجی‌زاده - 1396/5/25

«دانشمند می‌بایست از نو شناخت»
سر برآورد از افق ابر مردی از تبار این دیار
که با اهریمن بی‌سوادی کرد کار و زار
به دستمان داد قلم و دفتر و کتاب
تا رها شویم از جهل و خرافاتِ بی‌حساب
درود فراوان بر آن مرد خودساخته
که به فرزندان دیارش چنین دل‌باخته
فراهم نمود سنگ گچ به‌وسیله چهارپا از بندر خمیر
خشت و گل تهیه کرد، از باغ منیر
سنگ‌فرشش حمل نمود با جهاز بادی از هرموز
با گرفتاری و رنج مشقت آن روز
بنا کرد عمارتی به نام مدرسه
تا بیاموزیم حساب و هندسه
سپس علم تاریخ و جغرافیا
و اندر آخر علم فیزیک و کیمیا
اول معلمش افروزه بود از شهر اصفهان
به خدمت گرفت تا علم آموزد به مردمان
اما چون مثل اصفهان، نبود امکانات حیات
شش ماه ماندگار شد، نه کم‌تر نه زیاد
ازآن‌پس سپرد امورات به موسی مؤذن و احمد نورانی
تا فرزندان زادگاهش سازند با علم آگاهی
از فارغ‌التحصیلان مدرسه‌اش آمار می‌گرفت
در ادارات دولتی آنها را بکار می‌گرفت
از این کارش نه پدر خبر داشت نه مادر
چون‌که او دلسوزتر بود از هر دو نفر
بجای کاردانش از یزد وارد نمود دستگاه نساجی
بکار گرفت اهل‌فن بنام استاد عباس باشی
هر چه بافته می‌شد لباس می‌دوخت به نیازمندان
هدیه می‌کرد پاپوش و لوازم تحصیلی به یتیمان
برقرار نمود خط تلفن از مرکز شهر تا مدرسه
تا آگاه شوند مردم شهرش از هر خبر و حادثه
برای اولین‌بار وارد نمود دو دستگاه اتومبیل کمپرسی
هر دو راننده‌اش بودند شهروند یزدی
گفته‌اند از قدیم، آب مایه حیات است
هر موجود زنده‌ای احتیاج به آن است
برای تهیه آب حمل می‌شد از نایبند با پای پیاده
در رنج و عذاب بودند تمامی اهل محله
کار گذاشت با هزینه شخصی‌اش از یادبود خط لوله
تمامی اهل محل فارغ شدند از کندر بلاسی و جهله
با نوشیدن آب راکد مرض نارو (پیوک) بیداد می‌کرد
فریاد هر مبتلا دادش به هوا می‌کرد
رشته سفیدی بیرون می‌زد از بدن
می‌پیچیدند به‌دور چوب‌کبریت آویزان می‌شد به تن
تا که مصرف نمودند آب تصفیه شده
گورش گم کرد آن مرض کور شده
با کاه‌گل جلو خورشید نتوان گرفت
قلبش مملو از مهر بود آن نیکوسرشت
نخواست هرگز از طلوع و غروب خورشید بماند عقب
بلکه خورشید وار به زادگاهش نور و حرارت دهد
لقب گرفت از سوی مردم شهرش، پدر
که با علم و دانش، بی‌سوادی را کرد در بدر
با خدمات ارزنده‌اش شد چهرهٔ ماندگار
نام نیکش ثبت شد در سرای زرنگار
یا رب بهشت برین کن نصیبش
تا قیامت بماند نام و یادگارش
به گمان من، فرزند اشتباه زمان بود
تمامی خدماتش برای رضای خدا بود
نزاید مادری چنین فرزندی را
که بامحبت گره زد دل هر شهروندی را
بیاییم قدر همه خدمتگزاران را بدانیم
اگر در قید حیات نیستند، حمدی بخوانیم
دست در دست هم دهیم به مهر شهرمان را کنیم آباد
از تفرقه بپرهیزیم، تا شیطان نگردد شاد
زنده و جاوید باد شادروان حاج‌محمد دانشمند
که از خدماتش پیر و جوان شدند خرسند
تقدیم می‌دارم به‌تمامی مردم قدرشناس شهرم (سورو)
ارادتمند همه - عبدالعزیز حاجی‌زاده

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه